حاج ملا هادي السبزواري
513
شرح مثنوى
ملدوغ : به دال مهمله و غين معجمه ، گزيده شده . و اينجا ، گزيده شده به مار ، مراد است . و ارسطاطاليسِ حكيم گويد : ترك خير كثير بسبب شرّ قليل ، شرّ كثير است ، كه از حكيم نمىآيد . بلكه از حكيم آن چه آمده ، يا خير محض است يا خير كثير . پس عضوى كه شقاقلوس دارد ، بايد بُريد ، كه به همهء تن سرايت نكند . و حق - تعالى فرموده * ( « وَلَكُمْ فِي اَلْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي اَلأَلْبابِ » 2 : 179 ( 1 ) . ( ( 4267 ) ) گفت اينك دادمت مهلت بگو * تا به شب چون آمدى بيرون به كو ن 1252 8 - ك 415 13 بيرون به كو : به كاف عربى ، محلَّه . تا ايطا نباشد . ( ( 4268 ) ) تو نه اى اينجا غريب و منكرى * راستى گو تا به چه مكر اندرى ن 1252 9 - ك 410 13 منكرى : نامعروفى . ( ( 4277 ) ) جز دل محجوب كو را علتى است * از نبيّش تا غبى تمييز نيست ن 1252 19 - ك 415 19 غبى : غافل . ( ( 4280 ) ) چشمه شد چشم عسس ز اشك مبل * نى ز گفت خشك بل از بوى دل ن 1252 22 - ك 415 21 مبل : از بلَّت است ، يعنى تر كننده . ( ( 4282 ) ) بحر جان افزا و بحر پر حرج * در ميان هر دو بحر اين لب مرج ن 1253 2 - ك 415 22 مرج : مختلط . * ( « مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ » 55 : 19 ( 2 ) . ( ( 4283 ) ) چون ينپلو در ميان شهرها * از نواحى آيد آن جا بهرها ن 1253 3 - ك 415 23 ينپلو : به وزن سمن بو - به ياء مثناة تحت ، و نون و پاى فارسى . جايى است از شهر كه اسباب و امتعه و غلَّه ، كه از اطراف آورند ، در آن جا فروشند . و به تقديم پاى فارسى ، بر نون نيز نوشتهاند . و در لغت هم آمده .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 179 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء الرحمن ، آيهء 19 . .